رهــــــگذرمـــ ...دلــــ نبنــــد ...!

سلام...

 

آدرس وب جدیدمه...

خوش حالم می کنید یه سری بزنین...

 

http://asemanemakhmali.blogfa.com

از این پستای الکی خسته شده بودم...

امیدوارم بیاین!!!

فعلا

+ تاريخ سه شنبه بیستم فروردین 1392ساعت 21:0 نويسنده esike |
سلام...

 

آدرس وب جدیدمه...

خوش حالم می کنید یه سری بزنین...

 

http://asemanemakhmali.blogfa.com

از این پستای الکی خسته شده بودم...

امیدوارم بیاین!!!

فعلا

+ تاريخ سه شنبه بیستم فروردین 1392ساعت 21:0 نويسنده esike |
سلام...

 

آدرس وب جدیدمه...

خوش حالم می کنید یه سری بزنین...

 

http://asemanemakhmali.blogfa.com

از این پستای الکی خسته شده بودم...

امیدوارم بیاین!!!

فعلا

+ تاريخ سه شنبه بیستم فروردین 1392ساعت 21:0 نويسنده esike |
سلام...

 

آدرس وب جدیدمه...

خوش حالم می کنید یه سری بزنین...

 

http://asemanemakhmali.blogfa.com

از این پستای الکی خسته شده بودم...

امیدوارم بیاین!!!

فعلا

+ تاريخ سه شنبه بیستم فروردین 1392ساعت 21:0 نويسنده esike |
هعـــــــــــی...!

مطلب رمز داره....رمزش هم اسم کسیه که امروز اومده بود مدرسه...به فینگلیشی...!

 

 


ادامه مطلب
+ تاريخ پنجشنبه هفتم دی 1391ساعت 0:1 نويسنده esike |
+ تاريخ چهارشنبه ششم دی 1391ساعت 23:36 نويسنده esike |
سلام بچه ها...خوبین؟خوشین؟!

این آهنگی که براتون می ذارم...خیلی عزیزه برام...خیلی قشنگه...امیدوارم شما هم ازش خوشتون بیاد..

لیریکش هم می ذارم...اون پایین لینک دانلودش هم هست...

بفرمایید...

آهنگ شیرین و فرهاد از شادمهر عقیلی...

 

 

می خوام بگم قصه ی شیرین و فرهاد و من...

که چه جوری شدن عاشق و دلدار هم...

همه فکر می کنیم عاشقیم...ای وای من...

ولی کور خوندیم...دنیای من...

روزی روزگاری...فرهاد من...

عاشق شیرین شد...ای وای من...

دست بر قضا شیرین من...

جایی اسیر شد...ای وای من....

از عشق بی خبر....شیرین من...

وای وای وای...فرهاد من...

وای وای وای...شیرین من...

.

.

.

شیرین تو دست پادشاه...

فرهاد اسیر یک نگاه...

شیرین تو دست پادشاه...

فرهاد

حالا دیگه فرهاد واسه ی شیرین من...

راهی نداره جز...کندن کوه غم...

حالا دیگه تیشه شد...همراه من...

آخه شیرین رو می خواد فرهاد من...

روزی روزگاری...از کوه غم...

پیر مخوفی رفت پیش فرهاد من...

پیر مخوف گفت به فرهاد من...

شیرین تو مرده...ای وای من...

از حسادتش بود...اون پیرزن...

وای وای وای...فرهاد من...

وای وای وای...شیرین من...

حالا دیگه تیشه ی همراه من...

شده دیگه قاتل فرهاد من...

حالا دیگه تیشه ی همراه من...

شده دیگه قاتل همراه من...

.

.

.

 

 

برای دانلود روی لینک های زیر کلیک کنید...

پیکوفایل - شیرین و فرهاد

 

پرشی گیگ - شیرین و فرهاد

 

+ تاريخ شنبه هجدهم آذر 1391ساعت 21:28 نويسنده esike |
سلام دوستان...خوبین؟!

دیدین چقدر زود تولدم رسید؟!

تولدم مبارک...!Balloons

۱ سال پیر شدم...!هعـــــــــــــی...!

خیلی از کادو هاتون خوشحال شدم...اما کلا بی احساسم...نمی تونم خوب احساسمو نشون بدم!

خیلی خوشحال شدم!!!خیلی!

از همه کسایی که چه مادی چه معنوی به یادم بودن تشکر می کنم...ایشالله جبران می کنیم!!!

نارگل و موژان هم خیلی زحمت کشیدن و هدیه ها رو تهیه کردن!

مرسی بازم!

خیلی دوستون دارم!kiss.gif

۱۴ سالگی و ۴ و ۲۰ دقیقه بودن مبارک!!!

بابای!

+++بچه ها جون من این شکلکه رو نگاه کنین!   Kiss

می بینین چقدر هوس برانگیزه؟!  =))))))

 

549062c91it46lgr.gif

+ تاريخ چهارشنبه هفدهم آبان 1391ساعت 18:17 نويسنده esike |
چقدر دلم می خواد فرار کنم...از این همه ناگفته هایی که گوشه ی قلبمه...!

چقدر دلم می خواد فرار کنم...از این همه روزای تکراری بدون وجود "ش"...!

چقدر دلم می خواد فرار کنم...از این همه دوست داشتن و دوست نداشته شدن...!

*****

چقدر دلم می خواد رها بشم...از این غریبه های اجباری...!

چقدر دلم می خواد رهـــا بشم...از این همه غربت اندر غربت...!

چقدر دلم می خواد رهـــا بشم...از جریان زندگی هولناک "م"...!

*****

چقدر دلم آوار شدن می خواهد...آواری از جنس طلاطم گاه و بی گاه...یک تکیه گاه...یکی که بهش تکیه کنم و راحت باشم...اروم زیر گوشم زمزمه کند...:"راحت باش...من هستـــم...دیگه تنهات نمی ذارم!"

*****

خدایا...اینجایی که ایتادم...تاریکی محضه...کمکم کن...پناهم باش...!

*****

می گردم توی البوم زندگیم...پیدا نمی کنم...توی ارشیو...پیدا نمی کنم...توی بایگانی سالهای گذشته پیدا نمی کنم...من خیلی وقت است که آدم پیدا نمی کنم...!

*****

چقدر دوست دارم رها کنم مرورگر ذهنم را...از مرور این خاطره های تکراری...!

چقدر دوست دارم رها کنم قلب تنگم را...از این سیاهی...!

چقدر دوست دارم رها کنم دلم را...از این بی دلی ها...!

*****

بعضی وقتا...

میام یه گوشه لم میدم برای خودم...

جریان زندگیم رو مرور می کنم...

بعدشم میگم...

"به سلامتی خودم که اینقدر تحمل دارم!"

*****

گاهی وقتا که لمس می کنم احساسمو...یخ می کنم از سردی دلم...!

یه گرما می خوام...یه نور...یه امید...که دل منو گرم کنه...کسی نیست؟!

*****

دلم می خواد یکیو داشته باشم...

باهاش حرف بزنم..

صداش بزنم...

دوستش داشته باشم...

ازش کمک بخوام...

دلم می خواد یکیو داشته باشم که باهاش همراه بشم...!

******

گاهی بی بهانه باید رفت سراغ خاطرات...گذشته را مرور کرد...البوم خاک خورده را ورق زد و عکس های روی دیوار را نگاه کرد...گاهی باید یاد کرد از...ثانیه های مرده ی زندگی...!

*****

دو سال از دوری گذشت قصه به پایان نرسید...!

*****

پ.ن:"بیشترشون رو خودم نوشتم...تقریبا همشونو به جز یکی دوتا...!"

"امیدوارم به کسی توهین نکرده باشم"

"ببخشین"


+ تاريخ سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391ساعت 17:12 نويسنده esike |
آدمکای برفی...آرومتر بخندین

ستاره های روشن...چشماتونو ببندین

یواش یواش ببارین...ای قطره های بارون

لیلا ی من تو خوابه...کنار بید مجنون

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ   ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امروز...شد ۷۳۰ روز...۲ سالــــــــــه که رفتی...نامرد!

 دعا کن...زود زود بیام پیشت...

باشه گلم؟

دلم خیلی برات تنگ شده...

 

 

بچه های گل لطفا فاتحه بخونید

ممنون

:((((((

+ تاريخ پنجشنبه ششم مهر 1391ساعت 11:37 نويسنده esike |